یک استخاره راز ثروت تاجر قزوینی
حاج عباس طلاب (که به استخاره گرفتن معروف شده ) یکی از خوشنامترین تجار قزوینی در اوایل انقلاب بود که ثروت فراوانی را کسب کرده بود و دهها حجله کوچک و بزرگ در بازار قزوین داشت، نیمی از زمین های کشاورزی الموت غربی، دهها کارگاه فرش بافی در کشور و…. بخش کوچکی از ثروت حاج عباس طلاب را تشکیل داده بود اما مهمترین ثروت این تاجر مربوط به چند کارخانه بزرگ نساجی در کشور است
اما آن چیزی که حاج عباس طلاب را مشهور و محبوب ساخته بود انجام امور خیریه فراوان منصوب به اوست ساخت چندین مدرسه و بیمارستان، حمایت از خانوادههای ضعیف و کمک به ایتام از وی شخصیتی خوشنام ساخته بود، کمک به ساخت بیش ۱۰۰ مسجد و حسینیه آوازه نیکوکاری حاج عباس افزوده بود
شخصیت مردمدار و لوتی منش وی محبوبیتی بیمثالی را به او بخشیده بود بیشتر اوقات خود را صرف مردم و امورات بازاریان مینمومد و هر کسی که گرهای در کارش میافتاد سراغ حاج عباس طلاب را میگرفت خواه مثل مادی باشد خواه مربوط به خانواده
هنر استخاره گرفتن
یکی از عادات مرحوم حاج عباس طلاب گرفتن استخاره برای مردم بود، معمولا افرادی که او را میشناختند برای استخاره نزد او میآمد و روزانه چند مهمان هم برای استخاره در حجره وی رفت و آمد داشتند، شهره استخارههای حاج عباس زبانزد شهرهای اطراف نیز شده بود و کسانی که در اموری مخیر میشدند نزد وی شرفیاب میشدند، تا در کناره راهنمایی دلنشین استاد طرفی هم از استخاره او ببرند
در ایامی که دسترسی به امکانات امروزی نظیر استخاره تلفنی وجود نداشت و دسترسی به مراجع برای عموم دشوار بود حاج عباس گره گشای امورات مردم بود و همین خوشنامی و گشاده روی وی باعث شده که کماکان مردم شهر قزوین نام و یاد وی را گرامی بدارند و به نیکی یادش کنند
قصه ثروتمند شدن حاج عباس طلاب
اما قصه ثروت حاج عباس بسیار شنیدنی و دلکش است و آدمی را غرق مسرت میکند روایتی بس شیرین و گوشنواز
اما راز ثروت حاج عباس از یک استخاره شروع شده است، استخارهای که مسیر زندگی حاجی قصه ما را متحول ساخته و او را از یک کاسب معمولی تبدیل به بزرگترین ثروتمند تاریخ قزوین نموده است

اوایل دهه ۴۰ بود که عباس در دکان آهنگری پدرش که شغل آبا و اجدادی شأن بود مشغول به کار میشود او که ۱۵ سال بیشتر نداشت کنار پدرش روی به آموختن فنون آهنگری آورد اما این شغل سخت جواب گویی شکم چند سر عایله را نمیداد عباس از سر ناچاری از دکان پدری دل برید و در بازار فرش مشغول کارگری شد تا کمک خرج خانواده باشد سه سال بعد پدرش را از دست داد حال که تنهاتر مانده بود و فشار مسئولیت خانواده روی شانه هاش سنگینی میکرد هر روز دنبال راهی میگشت تا به این فقر کشنده پایان دهد
طلوع از مغرب
در یکی از روزهای گرم تابستان که برای نعل اسبان راهی کاروانسرای شاهعباسی خارج از شهر شده بود با یکی از تجار گرم گرفت و از حرفه و رنج دوران برایش دلی سیر درد و دل کرد
تاجر که از جوانی و شادابی عباس خوشش آمده بود به او پیشنهاد کرد که دکان پدری و باغ الموت را بفروشد و با او برای تجارت راهی شود، هر چند آورده عباس مبلغ ناچیزی بود اما تاجر سالخورده که شیفته او شده بود به او قول داد تا تمام فوت و فن تجارت را در اختیار او بگذارد و در تمام مراحل پشتیبان او باشد
عباس که حسابی از حرفهای تاجر خوشش آمده بود درخواست زمان کرد تا فکر کند و پس از مشورت با دوستان وی در جریان تصمیم خود بر قرار دهد
تاجر هم به او تا فردا شب زمان داد تا فکرهایش را بکند و اگر مایل بود تا قبل سپیده آفتاب به تو ملحق شود
به نقل از فرزند حاج عباس طلاب
وقتی به منزل رسیدم فوراً با مادر و خواهرم جریان پیشنهاد تاجر را درمیان گذاشتم اما پاسخ روشنی نگرفتم، مادر نه میتوانست مانع من شود و نه از خیریت این موضوع اطمینان داشت به خصوص که زمانی هم برای مشورت باقی نمانده بود آنشب تا صبح خوابم نبرد از یک سوی رویای ثروتمند شدن بال و پرم میداد و از سویی دیگر ناپختگی پاگیر شده بوده، اگر نتوانم و همین چندرغاز را هم به باد بدهم با چه روی میتوانم به خانه برگردم و چه جوابی به مادر و خواهرانم دهم
از سمت دیگر به این فکر میکردم چطور میتوانم با این درآمد جور خانوادم را بکشم
بلاخره تا صبح خوابم نبرد دم دم های صبح فکری در خاطرم تیر کشید شیخ محمد حسین کشکولی دوست قدیمی پدرم، که هر وقت نیاز به مشورت داشتیم به او مراجعت میکردیم، پدرم مرحوم میگفت: قبل انجام هر کاری با خدا هم مشورت کنید، چگونه؟
استخاره همان مشورت با خداست هر وقت در کاری مردد شدید با خدا در میان بگذارید و از او طلب خیر کنید همانا خداوند به صلاح تمام بندگانش آگاه تر است
همین جمله پدرم در ذهن نقش بست قبل طلوع خورشید به مسجد مراجعه کردم و بعد از اقامه صلاه صبح خدمت شیخ محمد حسین کشکولی رسیدم و مسئله را عنوان کردم و از دو خواستم که برای من استخاره بگیرید
شیخ تبسمی کرد و بعد از ذکر دعا و آداب استخاره قرآن را باز کرد و آیه ۲۵۶ سوره مبارکه بقره را تلاوت نمود
حرکت به سرزمین خوشبختی
و گفت انجام بدهید هر چند دشواریها ها و رنج فراوان دارد اما به صلاح شماست، همان جا عزمم را جمع کردم دکان و تکه زمین را نزد میرزا احمد خان عاریه گذاشتم و به همان میزان سکه گرفتم و پس از وادع با خانواده قبل سپیده دم به کاروان تجاری ملحق شدم خدا کمک کرد و روز به روز بر اموال افزوده شده و من هم به پاسداشت این نعمت سعی کردم همیشه امانتداری کنم و بر مسائل مخلوق موثر باشم
حاج عباس طلاب در اواخر عمر در بازار حجره بزازی داشت و برای امور مردم استخاره میگرفت،در ایامی که دسترسی به علما نبود تجربه و استخاره های حاج عباس طلاب ردخور نداشت و همگان به خیر استخاره وی اعتقاد داشتند

مشورت با خدا
اگر شما هم خواستید تصمیمی بگیرید حتما با خدا مشورت کنید چرا که او بهترین چیزها را برای بندگاناش میخواهد، استخاره مشورت با خداست
اگر در مسئله مردد شده اید ما در سایت یونیکا به صورت کامل اختصاصی و با رعایت آداب برایتان استخاره تلفنی را انجام خواهیم داد
در تمام امور از خدا طلب بهترینها را داشته باشید حال این امور مربوط به خواستگاری یا ازدواج باشد یا خدای ناکرده طلاق یا یک تصمیم مهم در زندگی شخصی و شغلی شما باشد
یک استخاره راز ثروت تاجر قزوینی
حاج عباس طلاب (که به استخاره گرفتن معروف شده ) یکی از خوشنامترین تجار قزوینی در اوایل انقلاب بود که ثروت فراوانی را کسب کرده بود و دهها حجله کوچک و بزرگ در بازار قزوین داشت، نیمی از زمین های کشاورزی الموت غربی، دهها کارگاه فرش بافی در کشور و…. بخش کوچکی از ثروت حاج عباس طلاب را تشکیل داده بود اما مهمترین ثروت این تاجر مربوط به چند کارخانه بزرگ نساجی در کشور است
اما آن چیزی که حاج عباس طلاب را مشهور و محبوب ساخته بود انجام امور خیریه فراوان منصوب به اوست ساخت چندین مدرسه و بیمارستان، حمایت از خانوادههای ضعیف و کمک به ایتام از وی شخصیتی خوشنام ساخته بود، کمک به ساخت بیش ۱۰۰ مسجد و حسینیه آوازه نیکوکاری حاج عباس افزوده بود
شخصیت مردمدار و لوتی منش وی محبوبیتی بیمثالی را به او بخشیده بود بیشتر اوقات خود را صرف مردم و امورات بازاریان مینمومد و هر کسی که گرهای در کارش میافتاد سراغ حاج عباس طلاب را میگرفت خواه مثل مادی باشد خواه مربوط به خانواده
هنر استخاره گرفتن
یکی از عادات مرحوم حاج عباس طلاب گرفتن استخاره برای مردم بود، معمولا افرادی که او را میشناختند برای استخاره نزد او میآمد و روزانه چند مهمان هم برای استخاره در حجره وی رفت و آمد داشتند، شهره استخارههای حاج عباس زبانزد شهرهای اطراف نیز شده بود و کسانی که در اموری مخیر میشدند نزد وی شرفیاب میشدند، تا در کناره راهنمایی دلنشین استاد طرفی هم از استخاره او ببرند
در ایامی که دسترسی به امکانات امروزی نظیر استخاره تلفنی وجود نداشت و دسترسی به مراجع برای عموم دشوار بود حاج عباس گره گشای امورات مردم بود و همین خوشنامی و گشاده روی وی باعث شده که کماکان مردم شهر قزوین نام و یاد وی را گرامی بدارند و به نیکی یادش کنند
قصه ثروتمند شدن حاج عباس طلاب
اما قصه ثروت حاج عباس بسیار شنیدنی و دلکش است و آدمی را غرق مسرت میکند روایتی بس شیرین و گوشنواز
اما راز ثروت حاج عباس از یک استخاره شروع شده است، استخارهای که مسیر زندگی حاجی قصه ما را متحول ساخته و او را از یک کاسب معمولی تبدیل به بزرگترین ثروتمند تاریخ قزوین نموده است

اوایل دهه ۴۰ بود که عباس در دکان آهنگری پدرش که شغل آبا و اجدادی شأن بود مشغول به کار میشود او که ۱۵ سال بیشتر نداشت کنار پدرش روی به آموختن فنون آهنگری آورد اما این شغل سخت جواب گویی شکم چند سر عایله را نمیداد عباس از سر ناچاری از دکان پدری دل برید و در بازار فرش مشغول کارگری شد تا کمک خرج خانواده باشد سه سال بعد پدرش را از دست داد حال که تنهاتر مانده بود و فشار مسئولیت خانواده روی شانه هاش سنگینی میکرد هر روز دنبال راهی میگشت تا به این فقر کشنده پایان دهد
طلوع از مغرب
در یکی از روزهای گرم تابستان که برای نعل اسبان راهی کاروانسرای شاهعباسی خارج از شهر شده بود با یکی از تجار گرم گرفت و از حرفه و رنج دوران برایش دلی سیر درد و دل کرد
تاجر که از جوانی و شادابی عباس خوشش آمده بود به او پیشنهاد کرد که دکان پدری و باغ الموت را بفروشد و با او برای تجارت راهی شود، هر چند آورده عباس مبلغ ناچیزی بود اما تاجر سالخورده که شیفته او شده بود به او قول داد تا تمام فوت و فن تجارت را در اختیار او بگذارد و در تمام مراحل پشتیبان او باشد
عباس که حسابی از حرفهای تاجر خوشش آمده بود درخواست زمان کرد تا فکر کند و پس از مشورت با دوستان وی در جریان تصمیم خود بر قرار دهد
تاجر هم به او تا فردا شب زمان داد تا فکرهایش را بکند و اگر مایل بود تا قبل سپیده آفتاب به تو ملحق شود
به نقل از فرزند حاج عباس طلاب
وقتی به منزل رسیدم فوراً با مادر و خواهرم جریان پیشنهاد تاجر را درمیان گذاشتم اما پاسخ روشنی نگرفتم، مادر نه میتوانست مانع من شود و نه از خیریت این موضوع اطمینان داشت به خصوص که زمانی هم برای مشورت باقی نمانده بود آنشب تا صبح خوابم نبرد از یک سوی رویای ثروتمند شدن بال و پرم میداد و از سویی دیگر ناپختگی پاگیر شده بوده، اگر نتوانم و همین چندرغاز را هم به باد بدهم با چه روی میتوانم به خانه برگردم و چه جوابی به مادر و خواهرانم دهم
از سمت دیگر به این فکر میکردم چطور میتوانم با این درآمد جور خانوادم را بکشم
بلاخره تا صبح خوابم نبرد دم دم های صبح فکری در خاطرم تیر کشید شیخ محمد حسین کشکولی دوست قدیمی پدرم، که هر وقت نیاز به مشورت داشتیم به او مراجعت میکردیم، پدرم مرحوم میگفت: قبل انجام هر کاری با خدا هم مشورت کنید، چگونه؟
استخاره همان مشورت با خداست هر وقت در کاری مردد شدید با خدا در میان بگذارید و از او طلب خیر کنید همانا خداوند به صلاح تمام بندگانش آگاه تر است
همین جمله پدرم در ذهن نقش بست قبل طلوع خورشید به مسجد مراجعه کردم و بعد از اقامه صلاه صبح خدمت شیخ محمد حسین کشکولی رسیدم و مسئله را عنوان کردم و از دو خواستم که برای من استخاره بگیرید
شیخ تبسمی کرد و بعد از ذکر دعا و آداب استخاره قرآن را باز کرد و آیه ۲۵۶ سوره مبارکه بقره را تلاوت نمود
حرکت به سرزمین خوشبختی
و گفت انجام بدهید هر چند دشواریها ها و رنج فراوان دارد اما به صلاح شماست، همان جا عزمم را جمع کردم دکان و تکه زمین را نزد میرزا احمد خان عاریه گذاشتم و به همان میزان سکه گرفتم و پس از وادع با خانواده قبل سپیده دم به کاروان تجاری ملحق شدم خدا کمک کرد و روز به روز بر اموال افزوده شده و من هم به پاسداشت این نعمت سعی کردم همیشه امانتداری کنم و بر مسائل مخلوق موثر باشم
حاج عباس طلاب در اواخر عمر در بازار حجره بزازی داشت و برای امور مردم استخاره میگرفت،در ایامی که دسترسی به علما نبود تجربه و استخاره های حاج عباس طلاب ردخور نداشت و همگان به خیر استخاره وی اعتقاد داشتند

مشورت با خدا
اگر شما هم خواستید تصمیمی بگیرید حتما با خدا مشورت کنید چرا که او بهترین چیزها را برای بندگاناش میخواهد، استخاره مشورت با خداست
اگر در مسئله مردد شده اید ما در سایت یونیکا به صورت کامل اختصاصی و با رعایت آداب برایتان استخاره تلفنی را انجام خواهیم داد
در تمام امور از خدا طلب بهترینها را داشته باشید حال این امور مربوط به خواستگاری یا ازدواج باشد یا خدای ناکرده طلاق یا یک تصمیم مهم در زندگی شخصی و شغلی شما باشد




